۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه
۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه
تجزيه و تحليل سمفوني 1 اپوس 1

با نگاهي به تاريخ سمفوني، از آغاز (مكتب اول وين) تا آهنگسازان معاصر مي توان وجوه مشابه و اشتراكات زيادي را از منظر زيباشناسي و زبان موسيقي بين اين طيف گسترده (چه به لحاظ وسعت جغرافيايي و يا از منظر قدمت زماني حدوداً بيش از سه قرن) به تماشا نشست.
به اعتقاد نگارنده اين اثر، سمفوني جولانگاه كساني بوده و هست كه خواستگاران فرا رفتن از بعد زماني و مكاني هستي خويش مي باشند.
در تاريخ سمفوني، بتهوون نه به خاطر آلماني بودن، ژان سيبليوس نه به خاطر فنلادي بودن، چايكوفسكي، مالر، دورژاك ... هيچكدام بخاطر ابراز و بيان هويت ملي يا اينكه هر كدام چقدر از موسيقي كشور خود را به همراه خود آورده اند در تاريخ سمفوني ماندگار نشده اند.
خالق سمفوني، در مقام خداوندگاري اثر خود به دنبال خلق جهاني خردمند، واژگاني مشترك (اما با پذيرش تفسيرهاي متفاوت) به گفتمان با گذشتگان خود و آيندگان پس از خود مي نشيند.
شاكله و مبناي تجزيه و تحليل هر سمفوني را مي توان براساس پرسش زير پي گرفت .
چه مي گوييم ؟ چگونه مي گوييم؟ آيا اين گفته ارزش گفته شدن را دارد؟
چه گوييم؟ سعي و تلاش من بر اين بود كه در خودزيست نامه و مقدمه در حد بضاعت به اين پرسش پاسخي مناسب داده باشم.
چگونه مي گوييم؟ پاسخ اين پرسش كه بخش نظري و تجزيه و تحليل سمفوني را در بر مي گيرد را مي توان از چهار زاويه ديد مورد بررسي قرار داد.
1. شكل گيري ايده هاي اوليه اثر با توجه به روش و سبك آهنگساز. مشخص نمودن تمهاي اصلي و فرعي – موتيف – سازماندهي سلولي – رديف هاي چندتني و فاز شيفتينگ را شامل مي شود. بطور عمومي تصّور مخاطب از ملودي (با توجه به سبك) در اينجا شكل مي پذيرد .
2. چگونگي بسط و گسترش ايده هاي اوليه توسط آهنگساز. در اينجا مي توان نحوه نگرش آهنگساز به تنوع بافت، هارموني، كنترپوان و چگونگي به فعليت رساندن وارياسيون ها را مشاهده كرد.
3. شكل بخشيدن به محتواي اثر . آهنگساز براي رسيدن به وحدت دروني اثر خود از تضادها و تكرارهاي فراواني استفاده مي كند. نحوه پرداخت و رسيدن آهنگساز به اين مهم، فرم و ساختار قطعه را تشكيل مي دهد.
بديهي است كه در سبك هاي گوناگون نحوه و پرداخت اين امر كاملا مي تواند متفاوت و خلاق باشد.
4. اركستراسيون
گزينش و فراخوان سازها در تركيب بندي هاي نظير سلو، مجلسي و اركستري براي رسيدن به اصوات بديع و شگرف در بهترين مناطق صوتي سازها.
تلاش من بر اين خواهد بود كه در سطور بعدي سمفوني شماره 1 خود را از اين چهار منظر كه در مقدمه طرح گرديده مورد بررسي قرار دهم.
مقدمه را با پاسخ به آخرين پرسش به پايان مي برم.
آيا اين سمفوني ارزش نوشته شدن را داشت؟
آري. آرزو مي كنم كه اين اثر بتواند حيات مستقل خود را جدا از خالق خود پيدا و آن را ادامه دهد.
1: ايده هاي اوليه
مبناي شكل گيري ايده هاي اوليه براساس موتيف ها (سلول) ، رديف و سري هاي دوازده تني، اشلهاي صوتي، فيگور و انگاره هاي ريتميگ كه در نمونه هاي زير آورده شده اند، مي باشد.
2. چگونگي بسط و گسترش ايده هاي اوليه بافت غالب در موومان اول بافتي هموفونيك است. نحوه برخورد و نگاه من به هارموني به صورت غير كاركردي است. بدين معني كه از آكوردهاي نقش دار به صورت آگاهانه پرهيز شده است.
طراحي هارموني به صورت تنال – آزاد و با تاكيد بر تن هاي مركزي در باس بدست آمده است. با توجه به نوع نگاه هيندميت به مساله هارموني كه تني را در باس معرفي و سپس مشغول به ساخت آكوردها ( براي هر تن بالغ بر چهارصد آكورد) و تميز دادن آنها براساس ملايمت و ناملايمت آنها مبادرت ورزيدم. در نتيجه نوع و نگاه به مجموع بافت اثر تا حدودي متاثر از آهنگسازان قرن بيستم به بعد و تا حدودي محصول مكاشفه و اعتماد به سليقه و گوش دروني خود مي باشد.
3. شكل بخشيدن به محتواي اثرموومان اول با الهام از فرم سونات طراحي شده است.
موسيقي با يك مقدمه شروع مي شود كه در آن شكل و دورنمائي از گروه سوژهاي اول و دوم را ارائه مي كند.
ميزان 1 تا 42 مقدمه اثر مي باشد كه در ميزان 25 ايده دوم در آن مطرح مي شود.
ميزان 43 – 44 رابط بين مقدمه و شروع گروه سوژه هاي اول است. اين دو ميزان در قسمت بسط و گسترش اثر نيز با تغييرات زيادي حضور دارند.
ميزان 45 تا 110 قسمت اكسپوزيسيون اثر مي باشد.
ميزان 45 تا 79 گروه سوژه هاي اول
ميزان 80 تا 96 گروه سوژهاي دوم
ميزان 96 تا 110 قسمت كودتا براي اكسپوزيسيون مي باشد.
ميزان 111 تا 165 قسمت بسط و گسترش مي باشد. كه بطور كلي تمركز و تمهيدات وارياسيوني بر روي گروه سوژه هاي اول مي باشد.
ميزان 166 تا 217 قسمت بازگشت مي باشد. در اينجا بازگشتها و تكرارها بصورت عيني نمي باشند. نوع و تركيب بندي سازها، تنوع هارموني و انجام وارياسيون هاي مجدد در اين قسمت مطرح مي شود.
ميزان 218 تا انتهاي موومان اول رجعت و بازگشت به مقدمه مي باشد كه در اينجا هم بصورت عيني اين تكرار صورت نپذيرفته است.
موومان دوم بافت كنترپوانتيك دارد و به صورت فرمي مي باشد.
A بصورت اسكرتسو مي باشد. تمپو شروع قطعه بسيار بالا مي باشد اسكرتسو با طرحي فوگاتو مانند شروع و در ميزان 156 با ورود كليه سازها در نوانسي بسيار زياد به كار خود پايان مي دهد و از ميزان 157 تا 214 اركستراسيون موسيقي به سمت اركستر مجلسي رفته و از سازها به صورت سلو استفاده مي شود. در اصل مي توان گفت اين قسمت نوعي بسط و گسترش از گروه سوژه هاي دوم در موومان اول مي باشد.
ميزان 215 تا انتها نوعي بازگشت به اسكرتسو هست كه با اركستراسيون متفاوت و مدولاسيون هاي متفاوت از اسكرتسو قسمت اول موومان دوم به كار خود پايان مي دهد
.
4. اركستراسيوندر ابتداء براي تمركز بر روي ايده ها و طرحهاي اوليه، سمفوني خودم را براي دو پيانو ساختم. سپس با مطالعه كتابهاي اركستراسيون و تجربيات شنيداري خود تلاش كردم بار ديگر طرحها و ايده هاي اوليه خودم را براي اركستر سمفونيك بازسازي كنم.
از اين جهت من يك بار سمفوني براي دو پيانو نوشتم. و يك بار سمفوني براي سازهاي اركستر سمفونيك.
در اين سمفوني، اركستراسيون از اين منظر براي من اهميت پيدا كرد كه بتوانم بافتهاي صوتي و تركيبات صوتي در درجه اول عاري از خطا و اشكال و سپس بديع و جسورانه اي را پيدا كنم.
نتيجه گيريبه اعتقاد نگارنده اين سطور، در سمفوني هاي شماره و نمره دار تاريخ موسيقي به طور كلي مقصود و هدف خالق آنها چيزي نيست جز ستايش ذات موسيقي، ستايش نتهايي موسيقي، ستايش تاريخ سمفوني، ستايش مردان و آهنگسازان بزرگ اين جغرافيايي بي مرز.
اينجانب همه تلاش خود را به كار بستم تا به مطالعه و شناخت كافي از اين مهم دست پيدا كنم. و در نهايت بتوانم اثري در ستايش موسيقي با توجه به اهميت موضوعات و مقولاتي نظير تكنيك، اشراف به عوامل فنّي موسيقي نظير چگونگي ساختن موتيف، انواع بافت، اهميت فرم و چگونگي بسط و گسترش موسيقي دست پيدا كنم.
اميدوارم اثر من بتواند قدمي كوچك در اين راه براي آهنگسازان آكادمي هاي كشور عزيزم باشد.
سمفونی شماره 1 اپوس 1

سمفوني شماره 1 در دو موومان مي باشد. اين اثر در دو شكل متفاوت به نگارش در آمده است. نسخه اول براي دو پيانو ساخته و تنظيم شد. سپس با شناخت و مطالعه كافي سازهاي اركستر سمفونيك با حفظ كليت اثر به لحاظ ايده هاي اوليه، هارموني و كنترپوان دروني اثر، بافت هاي موجود قطعه و فرم موومان ها براي اركستر سمفونيك بازنويسي شد. موومان اول با يك مقدمه شروع و با الهام از فرم سونات دو ايده مستقل را مطرح مي كند . سپس بعد از بسط و گسترش و وارياسيوهاي متعدد به قسمتهاي از مقدمه رجعت مي كند.
موومان دوم در فرم اسكرتسو – تريو – اسكرتسو – نوشته شده است . شروع موومان طرحي از فوگاتودارد. سازها به تدريج با بافتي كنترپونتيك به اركستر اضافه مي شوند. و در پايان قسمت اول اسكرتسو سازها با نوانسي بسيار قوي به كار خود خاتمه مي دهند.
در قسمت تريو استفاده از سازها بصورت مجلسي و سلو مي باشد. نحوه و پرداخت هارموني در اين قسمت، موسيقي را به سمت فضاي آتنال مي كشاند. سپس در برگشت به اسكرتسو از مدولاسيون هاي فراوان و سازبندي متفاوتي نسبت به بخش اول استفاده شده است.
۱۳۸۸ دی ۱۵, سهشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)


